شمس الدين حافظ
19
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
كرم بين و لطف خداوندگار * گنه بنده كرده است و او شرمسار حافظ ، نيك آگاه است ، تهاجم مغول و تيمور رمق را از مردم ديارش گرفته است ، اگر به خرابات مىروند و فسق و فجور مىكنند ، براى اين است كه دردهايشان را فراموش كنند و از خود بىخود شوند و اين يك نوع مبارزه منفى است ، مانند كسى كه از شدت استيصال قرص خوابآور مىخورد تا آرام گيرد يا حتى خيلى درمانده و ضعيف باشد ، خودكشى مىكند . اگر بگوييم فردوسى خواننده خود را بيدار مىكند و او را به ياد گذشتههايش كه افتخار آفرين است ، مىاندازد و خون را در رگهايش مىجوشاند ، بهتر است ، بگويم خون جديد وارد مىكند تا به زايش دوباره دست يابد تا پس از خرابى ، مجددا ايرانى نوين بسازد ، اما حافظ لالايى مىگويد و آرامش مىبخشد ، او مىداند كه مردم و ملتش بعد از تهاجم خونين مغولان و تيموريان و حكمرانان سفاك رمقى براى حركت و زايش مجدد ندارند . از اين زاويهء ديد اگر به حافظ نگاه كنيد و شرايط زمانى او را با ساير شعرا حتى فردوسى ، سعدى و مولوى تطبيق دهيد ، بوضوح خواهيد ديد كه حافظ چگونه شاعرى بوده است ، با اندامى نحيف و لاغر و به فراست ، زمان و مكان خود را دريافته ، با بهرهگيرى از مردمشناسى و جامعهشناسى و لغتشناسى و . . . چگونه به سراغ عشق و عرفان رفته تا سوار بر اسب تيزتك عرفان تا بىنهايت دلها و خانهها و زمانها بتازد و با تمامى فسقها و فجورها و كلوها مبارزه كند و دنيايى زيبا و پر از عشق بسازد . تولد : در يكى از سالهاى دهه اول يا اوايل دهه دوم سدهء هشتم هجرى قمرى ( 727 - 717 ) در شيراز فرزندى به دنيا آمد كه او را شمس الدين محمد ناميدند . 65 سال زندگيش سراسر طغيان و ناامنى بود ، بالاخره در سال 792 ه . ق كه خاك مصلى تاريخ وفات اوست ، از اين دنيا رخت بربست . او نه پهلوانى به مانند رستم بود كه تورانيان را بلرزاند ، نه رزمندهاى چون نادر كه در خواب و بيدارى پا از چكمه بيرون نياورد ، نه ناپلئونى كه در آرزوى تسخير جهان هزاران جوان فرانسوى را زير برف و يخ روسيه مدفون سازد ، نه هيتلر كه براى دستيابى به نژاد برتر دهها كوره آدمسوزى برپاكند ، او مردى لاغر اندام و درويش مسلك و ساده از يك خانواده متوسط است كه جدّش غياث الدين و نياكان وى از اهالى رودآور تويسركان و از تجار معروف بود كه بعدا به كوپاى اصفهان آمدند و پدرش به نام بهاء الدين در كوپاى اصفهان ماند و مادر او كه از مردم كازرون بود ، به آن ديار سفرى كرد ، بالاخره خانواده وى بر اثر آشفتگى نيمه دوم قرن هفتم ه . ق اصفهان حدود سالهاى 660 - 680 در زمان « آبش خاتون » دختر سعد بن ابى بكر از اتابكان فارس كه در شيراز حكومت داشت ، به شيراز آمدند و بهاء الدين در شيراز در محله شيادان در دروازهء كازرون خانهاى خريد و اقامت گزيد كه اين پسر در آن مكان پا به عرصهء حيات گذاشت و سومين فرزند خانواده محسوب مىشد ، البته بهاء الدين پدر حافظ در شيراز با دختر شيخ عبد الله